رمضان

بعد یه مدت که نبودم دوباره اومدم رمضان رو تبریک بگم و چیزا که تو این مدت گذشته رو تا حدودی تعریف کنم.

خب من زیاد یادم نیست چی گذشته ولی دیشب خونه دایی مامانم که پسر عمه ی بابامم میشه دعوت بودیم. یعنی کل فامیل دعوت بودن. شام کباب مرغِ زعفزونی بود با استامبولی. بعد بابام اینا با پسر عمه هاش او اینا بزرگ شده ی مسجد سلیمونن و یکی از همسایه هاشونم دیشب دعوت بود. کلا دنبال آشنا های قدیمیَن. این آشناهه که اومده بود راننده اتوبوسه و خاطرات باحالی هم تعریف میکرد که من حوصله تایپ ندارم وگرنه تعریف میکردم. دایی مهدیم نیومده بود و دوست داشتم بیاد چون اون وقت پسر داییم امیرحسین هم میومد.

الانم آی فیلم برره گزاشته برم ببینم.

بای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *